محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

158

تفسير قرآن صفى على شاه

همچنين صبيان بىتدبير و فن * وان مماليكند گر دانى سخن اين سه ناچارند از صبر و سكون * هيچ نتوانند رفتن بر برون نيست ايشان را توانايى به كار * تا كنند از خانه و مسكن فرار راه نشناسند تا غايب شوند * پس ز بطحا خفيه بر يثرب روند پس ببخشد شايد ايشان را خدا * كو عفوّ است و غفور از هر خطا هست مروى كاهل مكه بر رسول * اكثرى را بود ايمان بىنكول ليك بر هجرت نبدشان دست هم * چون به ترك هجرت آمد حكم زم گشت اندر مكه شايع اين خبر * شد ملول آن كو بدش رنج از سفر جندع ابن ضمره بد بيمار ليك * بود او را مال و هم اولاد نيك گفت از مستضعفان من نيستم * كه نمايم ترك هجرت بىستم ترسم از آنكه رسد ناگه اجل * در توقف دين من يابد خلل با همين بستر مرا بيرون بريد * جانب يثرب زمين اكنون بريد پس ببردندش برون اولاد او * زانكه ميبودند بس منقاد او گرد موت اندر رهش بر رخ نشست * پس بدست ديگرش بنهاد دست گفت يا رب اين بود دست رسول * كن تو از من بيعت او را قبول بر هر آنچه كرده بيعت با تو او * ميكنم بيعت بوى بيگفتگو پس گذشت از دار دنيا رو سفيد * هم موحد هم مهاجر هم سعيد آمد اين آيت ز باب اعتلا * كآنكه هجرت كرد در راه خدا پس بزعم قوم خود يابد يقين * موضع بسيار و نيكو در زمين وسعتى در رزق او گردد پديد * وا رهد از تنگى و رنج شديد يا شود مستخلص از ضيق ضلال * بر هدايت‌هاى حق يابد مجال وانكه بيرون از سراى خويشتن * شد بهجرت بر رضاى ذو المنن هم بخاطر خواهى پيغمبرش * پيك موت آن گاه تازد بر سرش كرده واجب اجر او با خود خدا * كه غفور است و رحيم اندر جزا [ سوره النساء ( 4 ) : آيات 101 تا 111 ] وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاةِ إِنْ خِفْتُمْ أَنْ يَفْتِنَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنَّ الْكافِرِينَ كانُوا لَكُمْ عَدُوًّا مُبِيناً ( 101 ) وَ إِذا كُنْتَ فِيهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاةَ فَلْتَقُمْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَكَ وَ لْيَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ فَإِذا سَجَدُوا فَلْيَكُونُوا مِنْ وَرائِكُمْ وَ لْتَأْتِ طائِفَةٌ أُخْرى لَمْ يُصَلُّوا فَلْيُصَلُّوا مَعَكَ وَ لْيَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَ أَسْلِحَتَهُمْ وَدَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِكُمْ وَ أَمْتِعَتِكُمْ فَيَمِيلُونَ عَلَيْكُمْ مَيْلَةً واحِدَةً وَ لا جُناحَ عَلَيْكُمْ إِنْ كانَ بِكُمْ أَذىً مِنْ مَطَرٍ أَوْ كُنْتُمْ مَرْضى أَنْ تَضَعُوا أَسْلِحَتَكُمْ وَ خُذُوا حِذْرَكُمْ إِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْكافِرِينَ عَذاباً مُهِيناً ( 102 ) فَإِذا قَضَيْتُمُ الصَّلاةَ فَاذْكُرُوا اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِكُمْ فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ كانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتاباً مَوْقُوتاً ( 103 ) وَ لا تَهِنُوا فِي ابْتِغاءِ الْقَوْمِ إِنْ تَكُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَما تَأْلَمُونَ وَ تَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ ما لا يَرْجُونَ وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً ( 104 ) إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِما أَراكَ اللَّهُ وَ لا تَكُنْ لِلْخائِنِينَ خَصِيماً ( 105 ) وَ اسْتَغْفِرِ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحِيماً ( 106 ) وَ لا تُجادِلْ عَنِ الَّذِينَ يَخْتانُونَ أَنْفُسَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ خَوَّاناً أَثِيماً ( 107 ) يَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَ لا يَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ وَ هُوَ مَعَهُمْ إِذْ يُبَيِّتُونَ ما لا يَرْضى مِنَ الْقَوْلِ وَ كانَ اللَّهُ بِما يَعْمَلُونَ مُحِيطاً ( 108 ) ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ جادَلْتُمْ عَنْهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا فَمَنْ يُجادِلُ اللَّهَ عَنْهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَمْ مَنْ يَكُونُ عَلَيْهِمْ وَكِيلاً ( 109 ) وَ مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللَّهَ يَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَحِيماً ( 110 ) وَ مَنْ يَكْسِبْ إِثْماً فَإِنَّما يَكْسِبُهُ عَلى نَفْسِهِ وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً ( 111 ) و چون سفر كنيد در زمين پس نيست بر شما گناهى كه كوتاه گردانيد از نماز اگر بترسيد كه مفتون سازد شما را آنها كه كافر شدند بدرستى كه كافران باشيد مر شما را دشمنى آشكار ( 101 ) و چون باشى در ايشان پس اقامت كردى براى ايشان نماز را پس بايد بايستند پارهء از ايشان با تو و بايد كه برگيرند سلاحهاى خود را پس چون سجده كردند پس بايد كه باشند از پشت سر شما و بايد كه بيايند پارهء ديگر كه نماز نكرده باشند پس نماز گذارند با تو و بايد كه بگيرند پاسشانرا و سلاحشان را دوست داشتند آنان كه كافر شدند كه كاش غفلت ميكردند از سلاحهاتان و كالاهاتان پس حمله ميكردند بر شما يك حمله و نيست گناهى بر شما اگر باشد شما را رنجى از باران يا باشيد بيماران كه بنهيد سلاحهاتان را و بگيريد پاستان را بدرستى كه خدا مهيا كرده از براى كافران عذابى خواركننده ( 102 ) پس چون گذارديد نماز را پس ياد كنيد خدا را ايستاده و نشسته و افتاده بر پهلوهاى خود پس چون آراميديد پس بر پا بداريد نماز را بدرستى كه نماز هست بر گروندگان واجبى وقت پديد كرده شده ( 103 ) و سستى مكنيد در طلب آن جماعت اگر هستيد كه آزار ميكشيد پس بدرستى كه ايشان آزار ميكشند هم چنان كه آزار ميكشيد و اميدوار بود از خدا آنچه اميد ندارند و باشد خدا داناى درست كردار ( 104 ) بدرستى كه ما فرو فرستاديم به تو كتاب را براستى تا حكم كنى ميان مردمان به آنچه نمود به تو خدا و مباش مر خيانت‌كاران را دشمنى كننده ( 105 )